چشمامو باز میکنم.اتاق تاریک و خونه ساکته، آروم بلند میشم موبایلمو برمیدارم و ساعتو میبینم،
۲۳:۵۹...
میرم دستشویی صورتمو میشورم، میام تلویزیون رو روشن میکنم، آخرای فوتباله، بارسا سه هیچ
جلوئه.لم میدم رو کاناپه و کانال هارو بالا پایین میکنم.میرسم به کانالی که به نظر فیلم خوبی داره
میده.فیلمو تا آخر میبینم آخرشم اسمشو نمی نویسه.میزنم اون کانالی که فوتبال میداد،گزارشگر
داره اسم بازیکن ها رو میخونه، شماره ۱ ویکتور والدس... ۲۲:۱۵ ...
احساس میکنم گشنمه میرم و غذا گرم میکنم و شام میخورم و یه راست میرم سروقت پی سی.
نمیدونم چه مدت تو نت میچرخم و به کارای عادی دیگه میرسم... ۲۰:۳۰...
لباسامو میپوشم و میزنم بیرون.یه راست میرم الماس و بوتیک کابوی پیش فرزاد و اون شلواری رو
که میخواستم چند وقته میگیرم و میرم سمت ایستگاه مترو، سوار میشم... ۱۸:۳۰ ...
از ایستگاه که میام بیرون هوا کم کم داره روشن میشه.سوار تاکسی میشم و یه راست میرم در
خونه امیر و کلی معطل میشم تا میاد پایین و میریم باهم سراغ کتاب و باتری واسه گوشی موبایل
خواهرش... ۱۷:۰۰ ...
هوا دیگه روشن شده.از امیر جدا میشم و میرم در گالری دنبال خواهری و باهم برمیگردیم خونه.
بابا میاد و ناهار میخوریم.میرم تو اتاقم میخوابم... ۱۳:۳۰ ...
بیدار میشم و میرم سمت میز چنتا کتاب و جزوه میذارم تو کیف و لباس میپوشم که برم دانشگاه،
امروز سه تا کلاس دارم... ۱۲:۰۰ ...
میرم پارکینگ ماشینو برمیدارم، درو میبندم و میرم در خونه بابک اینا.میس میندازم بعد از ۱۰ مین
سر و کله ش پیدا میشه.یه راست گازشو میگیرم سمت دانشگاه...
۱۱:۰۰ ... استاد هنوز نیومده، میریم سمت بورد، نوشته نمیاد آخ جووون بریم سایت...
۱۰:۳۰ ... ازسایت بیرون میایم میریم سمت کلاس اجزاء.استاد سر کلاسه.میریم تو چپ چپ نگاه
میکنه ولی هیچی نمیگه، میشینیم....
۹:۰۰ ... کلاس تموم میشه و میزنیم بیرون.میرم یه خودکار میگیرم این لعنتی جوهر پخش میکنه.
برمیگردم و با علی و بابک و امیر میریم سمت کلاس پلاستیسیته...
۷:۳۰ ... کلاس تموم میشه.میریم سمت پارکینگ.وای چقد خوابم میاد دیشب دیر خوابیدم....
۶:۰۰ ... صبحونه میخورم، میپرسم خواهری کجاست؟مامی جواب میده خوابه.هوا تقریبا تاریک شده.
خمیازه میکشم و میرم سمت اتاقم، چه روز پر کاری خسته شدم...!
۵:۳۰ ... میخوابم...
Any idea is equal to 1 wonder