.:. Yadegari .:.       

 

 چندتا عکس یادگاری   با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی    که همه دلخوشیامه
 آینه ای که رو به رومه  غرقه تو بهت یه تصویر
   بارونای پشت شیشه  من و تنهایی و تقدیر...

بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده

بیخیال قلبی که این همه تنها مونده

آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه

واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه...

           DOWNLOAD         

                                                          Ref to : Teh-music.com   February 2011   

 

.:. شکستنی، با احتیاط خوانده شود .:.

 

                                 بگذار گفته باشم پیش از آنکه آخرین نفس را برآورم...

                                  که من هیچ گاه با نداشتن تو کنار نخواهم آمد...

                                   حتی اگر روزی به تو گفتم هم، تو باور نکن...

 

   بعدش نوشت:

 + سیمرغ بهترین فیلم : "جرم" ساختۀ مسعود کیمیایی

 + بهترین فیلمنامه و کارگردانی: اصغر فرهادی برای "جدایی نادر از سیمین"

 + بهترین بازیگر نقش اول مرد: مهدی هاشمی برای "آلزایمر"

 + نقش مکمل مرد: شهاب حسینی برای"جدایی نادر از سیمین" و حامد بهداد برای "جرم"

 + بهترین بازیگر نقش اول زن: ویشکا آسایش برای "ورود آقایان ممنوع"

 + نقش مکمل زن: مهناز افشار برای "سعادت آباد" و  ساره بیات برای "جدایی نادر از سیمین"

 + جونم اصغر فرهادی جونم جدایی نادر...

 

.:. خیلی پستی .:.

 

  تو خیابون که میبینیش روتو میکنی اونور که آره ندیدمت بعد تو فیسبوک هی براش کامنت فدایت

شوم میذاری و لینکاشو فرت و فرت لایک میکنی؟!!

ببین منو...

یعنی خیلی پستی...

 بعدش نوشت:

+ دوست داشتن مجازیت بخوره تو سرت، اگه راس میگی یه روز برو بهش یه سر بزن...

+ این روزا همه تو فیسبوک یه پیج دارن، شما چطور؟!

+ این دوتا منگولو ببین توروخدا...!     اینجا

  

.:. زندگی کن،یا به عبارتی بزی... .:.

 

    اگه شد یه روز فقط یه روز واسه خودت زندگی کنی و خودت باشی، اون روز رو از صفحۀ تقویم بکن

و قاب کن و بزن به دیوار و روش بنویس:

امروز من بی توجه به قضاوت دیگران در مورد رفتارم "زندگی" کردم...

واسه هر عکس العملی که تو شرایط مختلف ازم سر زد به چیزی متهم نشدم یا اگه شدم بی توجه

به حرف وحدیث خاله زنک های ... (بیییب) مصداق بارز یه گوش در و یه گوش دروازه بودم...

 بعدش نوشت:

 + پس فردا ۱۴ فوریه س؟ پس هپی ولنتاین!

 + حالا چیه این ولنتاین که از نون شب واسه ملت مهم تره خدا داند!

 + داشتن اعتماد به نفس خیلی خوبه ولی زیادیش باعث میشه بعضیا رو دل کنن، جان من فقط 

  معرفی وبو بخون:   اینجا 

 + ههههه، خدایا شکرت واسه نعمتهایی که دادی و بیخودی دارن حروم میشن!!!

 + Green Facebook February 14

 

.:. تن سپرده .:.

 

 فریادهای آن زن، خنده تلخی که بر لب داشت...

خندیدن بر دروغ بزرگی که شنیده بود و واقعیتی که از روز هم روشنتر بود...

انسانیت بر باد رفته...

شرافت از دست رفته...

نگاه های یخ زده از پشت قاب عینک بی تفاوتی...

كسي حرفهاي تلخ را نمي فهمد اگر مفهوم آن نگاه را ندانسته باشد...

چه کسی جز خود او مقصر است؟

پیوسته این را از خود می پرسید...

خیلی وقت است که...

او یک ف.ا.ح.ش.ه شده بود...

 

.:. نقاب .:.

 

   -مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی،جواب می داد: یک

ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول

نمی گیرم...

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...

-مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگردها آن روز برای

کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود...

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

-مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد،

سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست...

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند...

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش کشید و به فکر فرو رفت...

باید کاری می کرد، باید خودش را اصلاح می کرد !

ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :

از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه 

سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس

بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه قبل را مرور می کنیم !

سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر

تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به

خواستگاری رفته بود...

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم

شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!

اما او دیگر با خودش "صادق" نیست...

او الان یک بازیگر است. همانند بقيه مردم...

 

 ( این مطلبو یکی از دوستان برام میل کرده بود، سپاس از دوست خوبم شهداد)

 بعدش نوشت:

- چند وقت پیش یه جایی خوندم یه شرکت ژاپنی از کارمنداش خواسته اگه صبح قبل از رفتن به سرکار

احساس کردن روز خوبی در برخورد با مشتری ندارن و به قول معروف از دنده چپ پاشدن، سر کار حاضر

نشن و به جاش استراحت کنن تا روز بعد با روحیه خوب برن سر کار... 

خوب اونجا ژاپنه و غیر قابل مقایسه با مملکت شهیدپرور ماست!

به این فکر میکنم که اگه همچین قانونی تو مملکت ما وضع بشه... هههههه!

بدمون نیاد، ایرانی جماعت متقلب، از زیر کار در رو، حقه باز، هفت خط ، ۲دره باز، تنبل و راحت طلبه!

حالا چی میشه که یه روز یه پادشاه هخامنشی مث کوروش چندقرن پیش منشور تمدن از خودش

به جا میذاره و عاقبت سرزمینش به اینجا میکشه، از روز روشنتر و البته صحبتش نخ نما شده...

                                

                                         ...Any idea is equal to 1 mutter

 

.:. بعداز ظهر سگی... .:.

 

   ترافیک و سانسور خبری و ساندویچ سرد...

   کتاب شعر ناقص و م.مودب پوری که کیمیا شده و بوی رنگ پریدۀ ۲۱۲ قلابی...

   سر درد و سینوزیت و کوآموکسی کلاوی که دیگه... دیگه اثری نداره...

   صدای ناهنجار و اخبار ناگوار و تحمل نگاه های معنی دار...

   دتس پرفکت!

   چـــرز، بعدازظهر سگی...

    بعدش نوشت:

   - به مرد بودنت نناز که جبر بوده و بس، به نامرد نبودنم می نازم که اختیار محضه... 

   - باید که تن نداد و رفت، به جستجوی سرنوشت...

   - شششت، نیو تکست مسیج فرام ایرانسل... مرض، کوفت، درد بی درمون...

 

.:. از من تا من... .:.

 

  به دلتنگی هام دست نزن...

به پریشونی هام فرصت بروز بده، نذار بمونه تو انباری دلم...

به صدای سازم تهمت "تکرار" نزن که من از مدت ها قبل قانون کپی رایت رو با خون دلم امضاء کردم...

جرم من شاید تن ندادن به دروغ هایی باشه که با شنیدنش قند تو دل آدما آب میشه...

من به تلخی حقیقت ها عادت کردم 

اگه گاهی سس حقیقت رو به غذای رفتارم میزنم، اگه کبکی رو که سرش تو برفه با لگد شوت

می کنم، گله نکن...

که من زندگی رو تو آکادمی "واقعیت ها" شناختم و فهمیدم./.

      بعدش نوشت:

   -  دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه‌اي مي‌خواند

    روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي‌گيرد

    و هر دانه‌ برفي به اشكي نريخته مي‌ماند.

    سكوت سرشار از سخنان ناگفته ا‌ست..؛

...Any idea is equal to 1 fact

 

.:. معصومیت از دست رفته .:.

 

              تهی از سرشار حال اکنون من است...

              تکیه بر ابر سبکبال آرزوی من است...

          تن دادن به تقدیر و سرنوشت، رسم هر روز من است...

                                       .

                                       .

                                       .

                      دلم  هوای بچگیا رو کرده...

 

 

 

.:. selerish .:.

 

۱. 

نیمه شب بود

برف می بارید

پیر مرد

به سوراخ های کفش های کهنه ی نوه اش خیره شده بود

و خدا را شکر می کرد

که فردا مدرسه تعطیل است...

 

۲.

گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...نه کوچکم و نه بزرگ! تو هستی که دور می شوی و نزدیک...

 

۳.

از من گذشت اما

همه پله های دنیا

مرا به یاد دستهای تو می اندازند...

 

.:. ... .:.

 

  هرچقد با بردن عربا حال کردیم آخرش از دماغمون درومد...!

 لعنت به این بازی دفاعی، هرچند کره قوی بود ولی اگه ترکیب دفاعی نبود میشد برنده شد...

 خداحافظ امپراطور، خداحافظ شاهزاده های ایرانی...

 

.:. ؟؟؟ .:.      

 

  مردی، زنی رو بوسید.ازش پرسیدن باهاش چه نسبتی داری؟

مرد گفت:مادر شوهر این زن با مادر زن من، مادر و دخترن...!

مرده با زنه چه نسبتی داره؟ اگه گفتی؟!!

 

                                ! Any idea is equal to 1 answer, just this

.:. دو سال با $hakhenoo$ .:.

 

   دومین سال حیات این بلاگ، امیدوارم دروازه ای باشه به سمت ایجاد هویت واقعی و شکل گرفتن یه

 فرم ثابت، یه چارچوب جدی و منطقی و جذب مخاطب واقعی برای ادامه دادن...

تا به اینجا سعی کردم بخونم، بدونم و مشق نوشتن کنم تا زمانی که بتونم به بلوغ نوشتاری و فکری

برسم.از پله پله طی کردن این مسیر لذت میبرم و از روزی که شروع کردم به نوشتن فقط و فقط

تجربه اندوزی کردم به امید روزی که بتونم هویت مستقل این بلاگ رو با نوشته هاش تثبیت کنم...

اون روز با تمام سعیم مینویسم از دغدغه های خودم و هم نسل هام و تمام اون چیزی که بهش عقیده

دارم...                                               امضا:  $hakhenoo$