.:. هوای حوصله ابریست ... .:.
مدام می گویم از گناه ناکرده و از حسرت قلب پاک و بی آلایشم، افسوس...
افسوس که " چون سنگها صدای مرا گوش میکنی ، سنگی و ناشنیده فراموش میکنی "...
امشب از پس پردۀ نقره ای رنگ مهتاب، ستاره ای برای همیشه خاموش شد و رگ دلی را زد که به
شقاوت آسمان شب ایمان آورد...
دلی تن به تقدیر داده که سرنوشت ناگوارش را همچو شرابی تلخ به طعم حقیقت یک نفس مینوشد،
شاید که مستی برای مدتی چند پیام آور بی خبری از غم ستاره ای باشد که با غروبش آسمان و
زمین را در ماتم از دست رفتنش شریک کرد...
آری، اما جویبار زندگی همچنان جاریست...
همه شب با دلم کسی میگفت
سخت آشفته ای ز دیدارش
صبح دم با ستارگان سپید
میرود، میرود، نگهدارش
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم زعشق و میگفتم
"هرکه دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود، چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش"
بعدش نوشت:
- هوای حوصله ابریست رفیق...

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من