.:. 29خرداد، سالگرد فوت دکتر شریعتی .:.
چه بی شرمانه اندیشه ات را به سخره میگیرند جماعت نادان
آنان چه میشناسند تو و روح بزرگت را
متاسفم برای این جماعت جاهل
افسوس...
روحت شاد...
چه بی شرمانه اندیشه ات را به سخره میگیرند جماعت نادان
آنان چه میشناسند تو و روح بزرگت را
متاسفم برای این جماعت جاهل
افسوس...
روحت شاد...
۱. ما را گرچه از عاقبت امر ترسانده اند، گرچه مغز ما را بی رحمانه در محلولی از بی شرمی
شستشو داده اند، گرچه تنفس ما را در هوای پاک مزرعه به باد استهزا گرفته اند...
باکت نباشد از خشم و خون و سیلی خوردن، که رمز ماست ایستاده مردن...
۲. مدتیست پشت پنجره سیاه رنگ اعتماد نشسته ام و به تمنای عبور " تنفس " هوای غبارآلود
اردی بهشت را با بغض فرو میخورم...
فیلم مرور خاطرات تلخی که گذشت را از آرشیو ذهنم کم کم حذف میکنم و دل میدهم به نوای خوش
تیتراژ پایانی فیلم، من، سرد و صبور با کوله باری از دغدغه سبقت ثانیه ها را به تماشا نشسته ام
غافل از جبر جغرافیایی که به لطف و مدد جهل آدمکها، بهترین روزهای عمر ماهی ها را به لجنمال
می کشد... افسوس که...
۳. چه ساده رفاقت هایمان را مجازی کرده ایم و از دور شعار فدایت شوم میدهیم،
چه زیبا چهره عوام فریب رنگی مان را پشت نقابی از دورنگی و ریا پنهان می کنیم و باز هم بلندتر
از قبل شعار " انسانیت " سر میدهیم،
و چه راحت خصوصی هایمان را با افتخار به بوتۀ " لایک " می گذاریم...
از تو می پرسم، ما را چه شده...؟
بعدش نوشت:
+ مصلحت...
تیغ بی رحمیست که همیشه حقیقت را با آن ذبح شرعی می کنند... (شریعتی)
+ شما چطور عصای کور و لقمۀ گرسنه را ربوده، باز به وقت نماز گریه می کنید؟
می ترسم اما نه از مرگ، بلکه از برادرانی که فرق میان گاو و هفت سنبلۀ گندم را نمی فهمند...
(علی صالحی)