این روزا قهوۀ تلخ هم زیاد چنگی به دل نمیزنه و انگار همه چیز یه سناریوی از قبل تعیین شده

بود واسه جا انداختن یه جور قانون حق کپی رایت معرفتی با چاشنی لوطی بازی و قلقلک دادن

احساسات ایرانی های احساساتی و رمانتیک، در غیر اینصورت این همه عجز و التماس و "جون من"

و" جون شما" کردن ها و تو بوق کردن و تبلیغ آپارتمان و ماشین و... به خاطر یه اثر متوسط معنایی جز

این نمی تونه داشته باشه.حالا دیگه این دیالوگای طعنه آمیز و کنایه ای هم تکراری شده و نمونه ش

توی خیلی از کارای قبلی فراوون بوده، باید اینو یادمون باشه که اونایی که این کنایه ها بهشون زده

میشه پوستشون کلفت تر از اونی شده که بخوان بهش حتی فکر کنن.یه زمانی شاید یه جورایی

موضغی از طرف کسی گرفته میشد ولی الان نه دیگه عادی شده، کلیشه شده، جواب نمیده

همونطوری که قبلا هم جواب نداد و آب از آب تکون نخورد.این وسط برنده تهیه کننده هایی بودن که

به سود یکی دو میلیاردی که سازمان بهشون پیشنهاد داده بود راضی نشدن و خودشون دست به

کار شدن و نتیجه ش هم همینی شد که می بینین.این اول راه درازیه که بازم یه مدت همه رو سرگرم

و راضی نگه میداره تا یه فکری به حال نقشۀ جدید بشه...

 اینجا ایران، آبان ماه ۸۹...

 همه چی ظاهرا آرومه، یه عده هم واقعا خوشحالن...

                                                                                                        

     Any idea is equal to 1 bitter theater