عصر ما عصر فریبه، عصر اسم های غریبه        

عصر پژمردن گلدون، چترهای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه

آسموناش پر دوده، قلب عاشقاش کبوده

خونه هامون پر نرده، پشت هر پنجره پرده

قفس ها پر پرنده، لب های بدون خنده

چشم ها خونۀ سواله، مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی، نه کسی به فکر لیلی

کاش تو قحطی شقایق، بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل رو به دریا، منو تو تنهای تنها...

 

        بعدش نوشت: 

   + سهراب از خواب برخیز، دیگر شقایقی نیست که برایش زندگی کرد...

   + دوستت دارم هایت بوی تعفن می دهد، وعده هایت بوی ماندگی،

      در نگاهت چیزی  پیداست، از جنس شرمندگی،

      ههه، تلافی می کنم به شدت، به وقتش با...