تیوی داره با ملت راجع به هدفمندی یارانه مصاحبه میکنه صداش میاد همه دارن به به و چه چه

میکنن و آی که داریم میمیریم واسش و زودتر هدفمند کنید و آآآآی جون و آآآخ که چقد خوبه و اینا...

موندم حیرون که آخه پس اینایی که هر روز دور و برم کلی آه و ناله و لعن و نفرین میکنن از دست این

قضیه کوشن پس؟!مگه میشه بین این همه آدم یه مخالف وجود نداشته باشه؟سانسور و دروغ و

خر فرض کردن مردم به نظرم بزرگترین رنج ملتیه که هنوزم تو شوک این مونده که کیه و چیه و کجای

دنیاس.آیا ایرانیه؟عربه؟مسلمونه؟مسیحیه؟یهودیه؟باید حجابو رعایت کنه؟نکنه؟عاشورا مشکی

بپوشه؟نپوشه؟بترسه؟اگه نترسه که با جونش بازی کرده و خلاصه هزار و یک سرگردونی و حیرونی

دیگه که تا وقتیکه نفهمه جایگاهش کجاس و کدوم طرفیه بیشتر و بیشتر به شعورش توهین میشه

و روز به روز احمق تر از قبل فرض میشه.انقد با جسارت این عمل تکرار میشه که ملت خودشونم

کم کم باورشون شده که این درست میگه.متاسفم،اول از همه واسه خودم و بعدش واسه بقیه مردم

مملکتم و نگران...نگران آینده ای که هیچ نقطه روشنی توش نیس.این روزا دوس دارم از ایرانی بودنم

فقط اسمشو یدک بشم و دور از اینجا و توی غربت هرچند تلخ و ملال آور تاریخ تمدن سرزمینمو واسه

اجنبی ها بشکافم و از تخت جمشید بگم و کورش و داریوش تا شاید گذر زمان یادم بره...

یادم بره که جز اینا چیزی هم وجود داشته...

دلم هوای غربت کرده و این پارادوکسیه که ناچارا و به رغم عقایدم به احساسم تحمیل شده...

و این یعنی سقوط...

 یعنی فاجعه...

یعنی...

     بعدش نوشت:

 - درد من تنهايي نيست؛بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بي عرضگي را صبر و با تبسمي 

    برلب، اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند...