.:. بداهه .:.

 

وانمود به پیچیدگی معادلۀ احساساتت نکن؛
آسان تر از آنی که برای حل کردنت نیاز به سوزاندن فسفر اضافی باشد؛
توغرق در مرداب "همرنگی جماعت " شده ای و من قهرمان المپیک در رشتۀ شنا بر خلاف جهت آب!
اگر سیاهچالی این چنین تاریک با دیوار های بلند و ستبر را نام "عشق" نهاده ای؛
همان بهتر که همچونان من را " بی عاطفه " بخوانی
چرا که آنچه ما از حقیقت عشق آموختیم، همه "رهایی" بود وبس
وآنچه تو دانستی " بند" بود و "بند"...

 بداهه/ بی تاریخ

.:. شکست .:.

 

به همین سادگی...
نیش خوردۀ خانۀ آخر مار پلۀ یک " فرصت "...
مات شطرنجی که تبانی ای " هیدن" بود...
مارس شدن یک تصمیم "..."، با بد یازی کردن یک جفت شش ناب...
به همین سادگی...
زندگی "بازیست" و یک " هیچ" ...

بداهه/ بی تاریخ