.:. شــــــ.....ر .:.
طبع ویران شده اش باری اگر گل میکرد یا سر کیسۀ دل را کمی شل میکرد
خط احساس و نبوغش تداخل میکرد جمله اینکاره ها را مدتی خل میکرد
آن که می گفت مدام از بد تو با دگران در غیابت شکر تلخ تناول میکرد
به کاهدان زده بود آن عروسک که با عشوه و ناز به خیال خام خود قافلۀ دل چپاول میکرد
نارفیقان را امیدی بر وفای عهد نیست ورنه قدر با وفایان تنزل می کرد
بوسه بر دستش زنم آن کس که بهر کاسبی تن به نامردان نمی داد، غم نان را تحمل می کرد
زنده باد آن کس که با کردار نیک اندکی سختی دوران را تساهل میکرد
کاش آن کس که از اینجا می گذشت ذره ای از بهر این مطلب تعقل می کرد
بداهه / بی تاریخ
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من