.:. شــــــ.....ر .:.

 

طبع ویران شده اش باری اگر گل میکرد                یا سر کیسۀ دل را کمی شل میکرد

خط احساس و نبوغش تداخل میکرد                    جمله اینکاره ها را مدتی خل میکرد

آن که می گفت مدام از بد تو با دگران                  در غیابت شکر تلخ تناول میکرد

به کاهدان زده بود آن عروسک که با عشوه و ناز     به خیال خام خود قافلۀ دل چپاول میکرد

نارفیقان را امیدی بر وفای عهد نیست                  ورنه قدر با وفایان تنزل می کرد

بوسه بر دستش زنم آن کس که بهر کاسبی     تن به نامردان نمی داد، غم نان را تحمل می کرد

زنده باد آن کس که با کردار نیک                        اندکی سختی دوران را تساهل میکرد

کاش آن کس که از اینجا می گذشت                  ذره ای از بهر این مطلب تعقل می کرد 

    

بداهه / بی تاریخ

 

.:. آنتیک .:.

 

دیدن او دراماتیک، رفتنش ولی تراژیک بود/ گاه جدی بود و گاه بی خیالی طی میکرد اما؛

زندگی از دید او یک تئاتر کمیک بود/ از بطن یک گذشتۀ خیلی سخت، ورد زبانش حرفهای رکیک بود /

آرزوهایش کودکانه و پاک، قلبش صاف مثل سرامیک بود / با این که کوچۀ دلش خلوت بود، اما

در اتوبان غمش ترافیک بود/ در دوره ای که صمیمیت ها همه قلابی ست، جنس کالای رفاقتش

فابریک بود/ از هفت قلم لوازم آرایش، فقط علاقه اش به ماتیک بود / بی سرزمین بود و رها مثل باد،

حرفهایش صاف و ساده بدون پلی تیک بود / تنهایی اش را فقط با سیگار، ساز و یک فندک و چند

عدد کتاب شریک بود / خواننده فروغی، شاعر شاملو ، نویسنده کافکا، فیلم مورد علاقه اش تایتانیک

بود / با اینکه به وقتش نذرها می کرد، به گمانم اما که او لائیک بود / لیسانس زبان داشت و سه تار

 میزد، با این همه علاقه اش گرافیک بود /  چهار چهار دوی رفتارش پر از تکنیک، اما عاری از هرگونه

تاکتیک بود / با وجود تمام این ها اما ،جادۀ شناختنش هنوز باریک بود / او متعلق به نسلی بود که

 تفریحش درد، تنهایی و بریدن از هرچه دور و نزدیک بود / دلش روشن بود به فرداهای بهتر اما ،

 افسوس که عاقبت خانه اش، یک متر فضای تنگ و تاریک بود...

 

  بداهه / بی تاریخ