.:. مثل هیچکس .:.
قرآن... من شرمندۀ توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هروقت در کوچه مان آوازت بلند میشود
همه از هم میپرسند:" چه کس مرده است؟" چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تورا برای مردگان
ما نازل کرده است...
قرآن... من شرمندۀ توام اگر تورا از یک نسخۀ عملی به یک افسانۀ موزه نشین مبدل کرده ام...
یکی ذوق میکند که تورا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که تورا فرش کرده، یکی ذوق میکند که
تورا با طلا نوشته، یکی به خود می بالد که تورا در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و ...!
آیا واقعا خدا تورا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
قرآن... من شرمندۀ توام اگر حتی آنانکه تورا می خوانند و تورا میشنوند، آنچنان به پایت می نشینند
که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.اگر چند آیه از تورا به یک نفس بخوانند مستمعین
فریاد میزنند: "احسنت"...! گویی مسابقۀ نفس است...
قرآن... من شرمندۀ توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای که حفظ کردن تو با شمارۀ صفحه،خواندن
تو از آخر به اول یک معرفت است یا یک رکوردگیری.ای کاش آنانکه تورا حفظ کرده اند حفظ کنی تا
اینچنین تورا اسباب مسابقات هوش نکنند.خوشا به حال هرکس که دلش رحلی است برای تو،
آنانکه وقتی تورا میخوانند چنان حظ میکنند گویی که قرآن همین الان بر ایشان نازل شده است...
آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...
"دکتر شریعتی"
بعدش نوشت:
- به این فکر میکنم که اگه الان دکتر زنده بود و بر فرض محال یکی از پست های مهم اجرایی مملکت
دستش بود، الان وضع چطور بود؟
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من