مدتیه همه چی عوض شده، خیابونا، درختا، پیاده روها، حتی نگاه عابرا...

مدتیه بوی سنگک تازه دیگه بینیمو قلقلک نمیده و نمیبردم با خودش به اون وقتا، مدتیه بوی نم خاک

هیچ خاطره ای رو برام زنده نمیکنه...

مدتیه دیگه کل کل گنجشکا، اول صبح رو نرو نیس، اصلا انگار صدایی نیست، خلاء محض...

حتی مدتیه پشت در خونه قجری، بغل خیاطی دیگه کسی نمیشینه...

 مدتیه...

مدتیه منم و یه سایه، بی دریغ، بی هیچ حرف اضافه...

مدتیه منم و یه آیه، صاف و ساده...

الله و لا اله الا هوالحی و القیوم...

 بعدش نوشت:

+  لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان...

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را

می‌خواهى یا نه. ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى. می‌توانى دوستم داشته باشى

همین گونه که هستم، و من هم. می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم. چرا که ما

هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسانهاست...

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد...               (گاندی)