مث نویز موبایل رو نروه که نکنه یهو ساکت شه و کسی بهش بربخوره...

ته تهش میشه یکی مث همه...بسه یکی به این حالی کنه که بســـــــه...

کاش میشد آدم یه نویز گیر وصل کنه به خودش و بره تو کما و هیچی نبینه که نکنه یهویی روحش

بره قاطی فاطی و عاطی و پانی و مانی و شهین و مهین و بشه خال زنکی که بیا و ببین...

تا دیروز باید واسه نشکستن روزه سکوتش هی چپ و راس کفاره میداد و ژست آربیگولی به خودش

میگرفت که شاید بتونه خودشو گول بزنه. نه اینجورام که میگن نیس...

باید زد بیرون، نه اصلا رفت بالا...بالای بالا با دوتا بال...نه اصن بالم دست و پاگیره اونم نمیخواد...

فکر رویای چادر سر کوه و لپ تاپی که وصله به وایرلس چقد خوبه. به این میگن توهم اونم از نوع

تیوبلس! حتما بعدشم باید دوره افتاد و آکاردئون دس گرفت و زد تو خط ویگن تو پاساژ ماساژا...

خوبه خیلی هم خوبه...اصولا هر کاری که باعث بشه بغض آدم خالی بشه معرکه س...

اینجوری شاید زنگ صدای سازت دلی رو بلرزونه، چشمی رو تر کنه، غمی رو از بین ببره که این عین

خوشبختیه... درست عین فکر زدن یه قهوه خونه سنتی دو نبش مشتی اونم کجا، وسط نایتز بریج

بغل دست هرودز تو قلب لندن...چه اشکالی داره تموم آدمای معروف دنیا که میان از هرودز لباس و

جواهر بخرن یه دو سیخ جیگر یا این ماه رمضونی یه حلیم دبش ایرونی با روغن حیوونی مشتی با

بلغور سرکونی یا یه کاسه فرنی بزنن به بدن تا معده شون حال بیاد؟ اشکالی داره؟نداره...

یه کاسه آش قمری مشتی یا یه دیزی سنگی تپل که همچین سیستم بادیشونو تصفیه کنه و

فرش فرش بشن مث روزی که از ننه شون زاییده شدن...اشکالی داره؟نداره خوب...

اینا همه ش خوبه، کلا همه چی خوبه، هوا خوبه زمین خوبه جنگل خوبه کوه و دریا و تله کابینم

خوبه...

   بعدش نوشت: 

  - خلسه میدونی یعنی چی؟میگن حال پریشون عارف زاهد صوفی دیر نشین...یه همچین مکانی

    مام الان اونجاییم جاتون خالی...

  - میگن خیام شیش دونگ مست بوده شعر میگفته و هی مسئله ریاضی حل میکرده.هی انتگرال

    هی مشتق هی...چه میکرده این خیام نیشابوری!

  - سخن کوتاه باید...

    ...

    ..

    .