زندگی تراژدی است برای آنکه احساس میکند و کمدی است برای آنکه می اندیشد

ندائی از عمق وجودم مرا بی امان ندا می دهد كه : نشنو، به هیچ آوازی

گوش نده...از میانِ بی شمار رنگهای فریبنده ی این دنیا چشم به هیچ

رنگی جز آسمانِ پاك و آبی ندوز...جهان برایم دیگر هیچ ندارد و من

بی نیاز شده ام....

اما نه از روی بی نیازی ، كه از روی نداشتن و نخواستن.

زندگی ، كوچكتر از آنست كه مرا برنجاند و زشت تر از آنكه

دلم بلرزد.هستی ، تهی تر از آنست كه بدست آوردنش مرا زبون سازد و

من تهیدست تر از آنكه از دست دادنش مرا بترساند.

در خاكِ پر بركت درد ریشه بسته ام و با انتظار قد كشیده ام...