تبليغاتX
۩۞۩۩۞۩ زندگی با طعم تلخ حقیقت ۩۞۩۩۞۩

۩۞۩۩۞۩ زندگی با طعم تلخ حقیقت ۩۞۩۩۞۩

...بی ترس دوزخ یا بهشت، از زندگی باید نوشت

 

۱.من و ته سیگار و پنجره ای نیمه باز،

مانده ایم که کدامیک برای سقوط مناسبتریم...

 

۲. این قرار آخر است، دیگر بیقرارت نمی شوم...

 

+ من، جای خالی تو، جای همیشگی،

اسپرسو، اینبار تلخ تر و خوشمزه تر از همیشه...

آرومم، هوا عالیه، دو ترکه بی اضافه بار با یه عالم عطر اقاقیا

رگبار میزنه کیف می کنم، فست اند فورگس

گاهی باید در نهایت لطافت، تند و وحشی بود...

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

  صفحه نیازمندی ها رو ورق میزنم...

من نیازمند یک عالم سکوتم با یک دنیا آرامش،

چرا کسی این روزها سکوت نمی فروشد؟

چرا آرامش متاعی نایاب است؟

باید رفت...

از دیده و دل هردو باهم

شاید سرنوشت حقیقتی غیر از این در خود دارد،

کسی چه میداند؟

سخت دلگیرم، از همه چیز از همه کس، وایسا دنیا میخواهم پیاده شوم... 

    بعدش نوشت:

 + زندگی رنج است، حقیقت اینست خواهی نخواهی...

 + فاصله تا جایگاه بعدی : چند متر...   

   دست از پا خطا خطا کنی تعویض میشوی، اینست پیام عشقهای امروز...

 + گاهی صبرم لبریز میشود ولی محکومم به ماندن، به جرم بی گناهی

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

          عصر ما عصر فریبه، عصر اسم های غریبه        

عصر پژمردن گلدون، چترهای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه

آسموناش پر دوده، قلب عاشقاش کبوده

خونه هامون پر نرده، پشت هر پنجره پرده

قفس ها پر پرنده، لب های بدون خنده

چشم ها خونۀ سواله، مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی، نه کسی به فکر لیلی

کاش تو قحطی شقایق، بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل رو به دریا، منو تو تنهای تنها...

 

        بعدش نوشت: 

   + سهراب از خواب برخیز، دیگر شقایقی نیست که برایش زندگی کرد...

   + دوستت دارم هایت بوی تعفن می دهد، وعده هایت بوی ماندگی،

      در نگاهت چیزی  پیداست، از جنس شرمندگی،

      ههه، تلافی می کنم به شدت، به وقتش با...  

                                 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم                    خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست        صخره ام،هرقدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشکهای شمع از کم طاقتی ست              درخودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می شود           بی سبب خود را شکستم تا ببینم چیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست               کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

به قلم... $hakhenoo$| |

 

 دیشب گرسنه بود، دختری که مرد...

سرد و ساکت با چشمانی معصوم و بی گناه ،

 چه آسان به خاک پس دادیمش...

 و دردناکتر از مرگ او ، قصۀ مادرش ، که برای خریدن قرص نانی تن به خودفروشی داد ، آن هم نه

از روی هوس، از روی اجبار، که دیگر تاب دیدن ناله های دخترک را نداشت...

دیشب از دست رفت...

لبخند معصوم دخترکی بی گناه، شرافت زنی که تا آن لحظه در برابر دستهای آلودۀ آدمکهای هوسران 

ایستادگی کرده بود و انسانیتی که من و تو  و  ما هر روز هزاران بار شعارش می دهیم...

راستی، شنیدم همسایه اش مکه رفته بود و آن شب ولیمه می داد...

زیارتش قبول...!   

       بعدش نوشت:

 + اینجا سرزمین واژگان واژگون است، جایی که گنج جنگ می شود، درمان نامرد و قه قه هق هق...

  اما دزد همان دزد است و درد همان درد...

 + بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود، بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود...

   ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسم ها خوردیم، ما به هم بد کردیم، بد گفتیم، ما حقیقتها را

   زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم، سر هر حادثه ای حرفی از پول زدیم، از شما

   می پرسم: ما که را گول زدیم...؟

 + ...

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

  مرا تنگ گرفته در آغوش، سایه سنگین تردید و بدبینی...

همسنگ قتل عام روزهایم و به تماشا نشستن افول " انسانیت "  از پشت دریچه سیاه رنگ اعتماد ،

هم وزن آوای گوشخراش سمفونی "تزویر" ، به انتظار پایان سناریوی سکوت و سرزنش نشسته ام...

ملودرامی شاعرانه که روزی برای رسیدن به آنسوی دریای حقیقت به امید فتح " اسکار " زندگی ،

بادبانهای کشتی احساسم را به افتخارش بالا کشیدم...

افسوس...

 آری ، اینچنین بود برادر...

... 

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

   از عمق یک فاصله با نقطه چینی از سکوت در دیاری با آدمکهای عاری از انسانیت و عاطفه ،

روزها در گذرند و  من کماکان مات و مبهوت نظاره گر  فاجعه ای هستم که هر روز بیشتر و بیشتر

" سادگی " هایم را به لجنزار " بی اعتمادی " فرو می برد ،

در دنیای سخیف این آدمک های پست ، دو رویی و ریا بازیگر نقش اصلی تئاتر تراژیک زندگی

سگی شان و عقده و حسرت تلنبار شده از روزگار " چوپانی " تا ابد گریبانگیر روح لجنمال شان است.

باری ، باشد که خداوندگار عالم به این نوادر تاریخ بشریت جنبه ای بینهایت و درکی بی حد، قبل از

رساندنشان از شبانی و غارنشینی به دوران تجدد و مدرنیته عطا فرماید...آمین...

  بعدش نوشت:

  + با ما گفته بودند: آن کلام مقدس را با شما خواهیم آموخت لیکن بخاطر آن عقوبتی جانفرسای

  را تحمل می بایدتان کرد...

  باری، عقویت جانفرسای را چندان تاب آوردیم که کلام مقدسمان از خاطر گریخت... (شاملو)

                                    ( So Thanks to My Dear friend : Kaveh Azadi )

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

     وقتی سرنوشت اینه که این بشه، وقتی دست تقدیر طوری رقم میخوره که چاره ای جز این

نداری، وقتی نگاه سرد و ساکتت خیره میمونه به یه دنیای پر از دو رنگی و ریا...

من به تکاپوی اون دنیای شلوغ فکر می کنم و دست بسته اسیر یه حقیقت تلخم...

دچار یه نوع پارادوکس و دوگانگی شدم و قدرت تشخیص خوب و بد رو از دست دادم

پر از حس تردیدم، حس سرمازدگی، انجماد ذهن...

ناگفته هامو یادم نیست، با آلزایمر دست به یقه ام

امروز منم و استعدادی که کم کم پکید

نمی ذارم اینجور بمونه، من این کهنه حریفو شکستش میدم، حتی...

حتی اگه مجبور بشم خیلی چیزارو پای میز قمار این دنیا بذارم، نمی ذارم نه نمی ذارم...

 بعدش نوشت:

 +  کولا سرد ، کافی میکس داغ...! طبعم میگه اسگول کردی مارو؟!

 + یار نارنجی جونوم بذار بنویسم پارازیت نیا...

 + پارازیت... هههه ششششت...

 + جفت شیش آوردی، شیش درو بستی به خیالت بردی! زرشک... تاس با ماس...! 

 + سردم میشه میام اینجا خیلی یخ زده شده...

 + ...

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

   خدایا...

کودکان گلفروش را می بینی؟

مردان خانه به دوش...

دخترکان تن فروش...

مادران سیاه پوش...

واعظان دین فروش...

محراب های فرش پوش...

پسران کلیه فروش...

زبانهای عشق فروش...

انسان های آدم فروش...

همه را می بینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم

زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد...

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است...

آنها که لب گشودند خورده شدند ،

آنها که لال مانده اند می شکنند ،

دندانساز راست میگفت:

پسته لال سکوتش دندان شکن است... 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

   گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم همه آنهایی را که با نبودنشان، بودنمان را به بازی گرفتند... 

   اینگونه شاید بهتر بتوان دید ، زیست و نفس کشید...

 

 shakhenoos plus :  + خدایا، ساده از خطاهایم بگذر، همانطور که ساده از آرزوهایم گذشتی...

                             + ما و خدا هر روز فراموش می کنیم، او خطای ما را و ما لطف او را...

                             + صبورانه در انتظار زمان بمان، هرچیز در زمان خودش رخ میدهد،

                  باغبان اگر باغش را غرق آب هم کند، باز درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند...

 ...Take it easy

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

چشمهایم را شسته ام...

هزاران بار

اما هر چه سعی میکنم جور دیگر نمی بیند...

نمی دانم چشمان من لجباز است یا سهراب اشتباه می بیند؟

 

بعدش نوشت: 

 + من به این فاجعه عادت کردم...

که برم ، خسته بشم ، برگردم ، پشت بی حوصلگی پنهون شم...

بشنوم ، چیزی نگم ، داغون شم...

 

به قلم... $hakhenoo$| |

 

حجم بغضی که این روزها گلویم را می فشرد از جنس کلمه نیست...

سکوتی مرگبار که از حاصل عشقبازی دستانم با کاغذ و قلم تصویری مبهم از جنون و درماندگی ام را به

رخم می کشد. انگار که انگشت سبابه ای به سوی من قصه ام را در گوش دیگری نجوا می کند و  او 

نیز پوزخندی بر لب دارد

سادگی ام را گاهی اوقات زیادی به رخم می کشی...

اصلاح می کنم حماقتم را...

خستگی مفرطی در خونم جریان دارد

سراپایم را در برگرفته این خفت و یاس

باشد که سردی دستانم اپیدمی شود...

از کنج این اتاق سرد و یخ زده،زیر بارش سهمگین سکوت یادت را برای همیشه از خاطر بردم

قلب را تهی از نفرت و برایت بهترین ها را آرزو کردم چرا که نه تو به حرمت خاطرات رنگی سزاوار 

نکوهشی و نه من سزاوار تلاطمی بیش از این...

  بعدش نوشت:

 + بعضی ها تمام باورهای آدم را می دزدند و همه ارزشها و ضد ارزشهای انسان را زیر سوال می برند

 انگار نقطه عطف زندگی آدمند. انسان را می برند و می برند تا به نقطه صفر می رسانند.

 می برند جایی شبیه سرخط ، حس صفر شدن حس خوبی نیست... 

+تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه ، صدای خنده رو هیچکس نمی شنوه از این خونه 

 تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره ، یکی انگار توی سینم گل یاس داره می کاره

 بی تو قلب جهنم هم مث خونه واسم سرده ، با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده...     

+ Maybe something is still left there for me

به قلم... $hakhenoo$| |

Design By : Night Melody